برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
روزی آمدم سخن دیگران را با افتخار فهمشان بلغور کردم.
♺ روزی که انسان بتواندبال و بَرِ فرشته که برنامه خود را دنبال میکند، بر زمین بزند؛ آنروز انسان قیام خواهد کرد و خود را؛ از تمامی؛ از روی نوشته حرف زدنها نجات خواهد داد و پرچم انسانیت را بر فراز قله ای که او ایستاده بر زمین خواهد کوبید.
روزی خواهم شد سوی کوی مغان دامن فشان
زین فتنه ها که در آخر زمان شد.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
من دوستان زیادی ندارم؛ اما در تمام کشورها دوستانی دارم.
این را گفت و به راهش ادامه داد.
آه فراموش کردم اسمش را بپرسم.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
زمین با امدنت آرام گیرد.
دیشب خواب عجیبی دیدم؛ عجیبترین خوابی که تا کنون دیده بودم؛ هرچند عواقب و نشانه هایش همانند دیگر خوابهای عجیب بود اما کاملا متفاوت بود؛ آرام بخش بود و نوید فرداهای روشن را میداد.
.
اسمش را میگذارم مادر خدا.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
راستش را بخواهی اینروزها حال و حوصله ای ندارم که بخواهم فکر کنم به آنچه ممکن است پیش آید؛
اما در ارتباط با آنچه اتفاق افتاده میدانم؛ نقطه ای وجود دارد که وقتی به آن رسیدی فقط دلت میخواهد تمام آنچه از توانت باقی مانده را جمع کنی و فقط بگی؛
زندگی کن.
زندگی.
درست مثل سوار تاکسی شدن و تا مقصد خاص با کسی همسفر شدن و سلام و خداحافظی کردن.
وآنچه همیشه تازه و باطراوت است و مانند ماجراجویی است؛ کودکان هستند.
بچه ها.
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی
گو بروید یا نروید؛ هرچه، در هرجا که می خواهد یا نمیخواهد
باغبان و رهگذری نیست.
آسمان چشم در راه گریه های باغبان دلسوزی نیست.
.....
هشت سال برایم کم است؛ به من هشت سال و نه ماه وقت بدهید تا بی وقفه بدوم و بدوم و سیکلهای اصلاحی را طی کنم و مملکت را آباد و آبادان تحویل نابخرد دیگری بسپارم تا بیاید و باری به هرجهت، بار دیگر بریند دَرَش.
....
برچسب:
نویسنده: شیوا حکیمی